همچین میگه هنرهای دست انگاری یه عمره خونه دارم !!
نسیم نگاهی توام با شک بهم انداخت.فکر کنم مطمئن نبود بخوام این پیشنهاد رو قبول کنم.بهنوش هم نیم نگاهی بهم انداخت.تا اومدم حرفی بزنم بهنوش دهن مبارک رو باز کرد و کلا وجودم رو اسفالت کرد.
بهنوش-اتفاقا زمانی که خونه دانشجوییمون بودیم این شیرین با تمام بی عرضگیش یه املتایی درست میکرد که اون سرش ناپیدا.اصلا من عمدا امشب پیشنهاد املت دادم.اخه دوست داشتم خاطراتمون تداعی بشه
همونجور که داشتم به چرت و پرتای بهنوش گوش میکردم به نسیم نگا کردم.نسیم چشمکی بهم زد و روش رو کرد اونور.
کوهیار-پس شیرین خانوم ما خودمون رو سپردیمون به دست شما.البته اگه لازمه بگید به امبولانس هم خبر بدم اماده باش باشه
من-شما باید افتخار هم بکنید که از دستپخت لذیذ من میخورید
کوهیار-امیدوارم فقط ادعا نباشه
من-نیازی به امیدواری نیست مطمئن باشید
بلند شدم و رفتم کنار پیکنیک نشستم.فقط یه بار املت درست کرده بودم.چقدر هم که چرت و پرت تفت داده بودم!دست پخت لذیذم.
همونجور که داشتم گوجه فرنگی ها رو میریختم توی ماهیتابه نگاهی به بچه ها انداختم.همشون داشتن به من نگاه میکردن.
من-بچه ها شما کار دیگه ایی ندارید؟
فرهاد-اااا راست میگی ها بچه ها بیاین گل یا پوچ بازی کنیم
همه باهاش موافقت کردن.ای جونم کوچولو ها.....البته از درون داشتم میسوختم چون من رو گذاشتن برای اشپزی و خودشون دارن عشق وحال میکنن.
هر وقت که بیکار میشدم یه نگاهی به بچه ها مینداختم.که هر دفعه هم با نگاه خیره ی کوهیار روبرو میشدم.
.....و تنها کاری که از دستم بر میومد این بود که به صدای ریختن قلبم گوش کنم.
با حسرت به بازیشون نگاه میکردم.ای بابا همه جا حق من لگد مال میشه.
وقتی املتم اماده شد بوی خیلی خوبی بلند شده بود.
فرهاد-فکر کنم غذای سراشپز اماده شد
بهنوش هم پشت بند حرف فرهاد خندید....ای جونم این دوتا چقدر بامزن....وای که چقدر خندیدم !!
گرد تا گرد هم نشستن.منم ماهیتابه رو برداشتم .اما هرچی اطراف رو نگاه کردم هیچ چیزی پیدا نکردم که ماهیتابه رو بذارم روش....تا اینکه چشمم به یه کلاه افتاد.فکر کنم ماله یکی از پسرا بود.
برداشتمش و گذاشتم وسط و ماهیتابه رو گذاشتم روش.ولی بهنوش در یه حرکت سریع کلاه رو از زیرش کشید و گرفت تو بغلش.کشیدن بهنوش همانا و چپ شدن ماهیتابه هم همانا.همه به ماهیتابه زل زده بودیم.
نگاهی عصبی به بهنوش انداختم و بهنوش سریع گفت:گاز نگیر خب هدیه ی تولده فرهاد بو حیفم اومد کاریش بشه
در حالی که داشتم دندونام رو روی هم فشار میدادم گفتم:خودم ده تا عین همون رو برات میخریدم
بهروز ماهیتابه رو برداشت و همه به دسته گل بهنوش نگاه کردیم.اصلا قابل خوردن نبود.همش پخش روفرشی شده بود.
من-منکه زحمتم رو کشیدم دستم هم درد نکنه دیگه اینا دسته گلایه خانوم فرهاد جونتونه
کوهیار-بیخیال حالا کاریه که شده
نسیم-میخواین تخم مرغ بخوریم؟
من-همه ی تخم مرغا رو زدم این تو
فرهاد-به به چه شب قشنگی
بعد از اینکه هممون ساکت شده بودیم یک صدا زدیم زیر خنده.
****
از خیر شام خوردن گذشتیم.حیف زحمتام که به حدر رفته بود.چقدر دوست داشتم پوز کوهیار رو میزدم.ولی خب نشد دیگه.
کم کم هوا داشت رو به سردی میرفت.
نسیم-بچه ها من سردمه
من-اره منم سردم شده
بهروز رو به کوهیار گفت:پاشو بریم پتو ها رو بیاریم
چقدر مجهز !! دوتایی باهم رفتن به سمت ماشین و وقتی برگشتن سه تا پتو دستشون بود.یعنی دونفر یه پتو....کلا خوشم میاد فکر همه چی رو هم کردن.
نسیم و بهروز یه پتو رو دور خودشون گرفتن.بهنوش و فرهاد هم یه پتو رو برداشتن.فقط من و کوهیار مونده بودیم.سریع شیرجه رفتم به سمت پتو و برداشتمش و دور خودم گرفتم.رو به کوهیار گفتم:
میخواست زود تر برداریش
کوهیار لبخندی زد و چیزی نگفت.فقط یکم نزدیک تر به من نشست.بهروز از زیر پتو بلند شد و ایستاد و گفت:بیاین پانتومین بازی کنیم.
و خودش شروع کرد به ادا و اطفار در اوردن.منکه هوشم خیلی بالا بود برای همین اصلا هیچی ازش نفهمیدم.
نوبت بهنوش بود.بلندشد و یکم فکر کرد و بعدش شروع کرد.
....اما من هیچی از کارای بهنوش نفهمیدم.چون بیشتر تمرکزم روی صدای فندک کوهیار بود....و بعد دود سیگار.... حواس کسی به ما نبود.چون همه پشتشون به ما بود و داشتن به بهنوش نگاه میکردن.
بهنوش هم سرش بالا بود و داشت به اسمون اشاره میکرد.
رومو کردم به کوهیار و سیگار کشیدنش رو تماشا کردم.کوهیار نگاهش رو رویه چشمای من متمرکز کرد.
اروم گفتم:من سیگار دوست ندارم
کوهیار-دیگه چی دوست نداری؟
و بعد دود سیگارش رو از بغل سرم رد کرد.
کوهیار-منم دوست نداری درسته؟
من-دهنت رو ببند بوی سیگار خفم کرد
کوهیار-نمیبندم.....چرا با من بازی میکنی؟
رومو کردم به سمت بهنوش که هراز گاهی نگاهش به سمت ما میفتاد.
کوهیار-جواب منو بده
من-از صحبت کردن با سیگاریا خوشم نمیاد
کوهیار سیگارش رو گرفت جلوی چشمام و بعدش از بالای سرم انداخت اونور.
کوهیار-بهانه ی دیگه ایی نداری؟








پاسخ با نقل قول
